رقابت در یادگیری بی‌معنی است/تنوع مدارس، ضرر به جامعه و نظام آموزشی

گفت‌وگو با دکتر رضوان حکیم‌زاده، معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش‌وپرورش
رقابت در یادگیری بی‌معنی است/تنوع مدارس، ضرر به جامعه و نظام آموزشی
متن کامل گفت‌وگوی خبرنگار نشریه شوق تغییر با خانم دکتر حکیم‌زاده، پیرامون تعامل نهاد آموزش‌وپرورش و خانواده با یکدیگر

سکان هدایت معاونت آموزش ابتدایی وزارت آموزش‌وپرورش، چند سالی است در اختیار خانم رضوان حکیم‌زاده است. وی که متولد ۱۳۴۹  روستای ابیانه است، دوران ابتدایی و راهنمایی را در همان روستاگذرانده و دبیرستان را در شهرستان نظنز سپری کرده است. او که به ترتیب دارای مدرک کارشناسی مدیریت و برنامه‌ریزی آموزشی از دانشگاه الزهرا، کارشناسی ارشد برنامه‌ریزی درسی از دانشگاه علامه طباطبایی و دکترای همین رشته از دانشگاه خوارزمی است، در حال حاضر دانشیار دانشکدۀ روان‌شناسی و علوم‌تربیتی دانشگاه تهران است. دو فرزند و دو نوه دارد که نوه اول  پیش‌دبستانی است.

 به دلیل مرتبط بودن بسیاری از طرح‌های معاونت آموزش ابتدایی وزارت آموزش‌وپرورش با خانواده‌ها و به دلیل اختصاص کانون تغییر این شماره از مجله شوق تغییر به تعامل نهاد آموزش‌وپرورش و خانواده با یکدیگر، با خانم دکتر حکیم‌زاده گفت‌وگویی انجام شده است که در پی می‌آوریم.

این گفت‌وگو توسط ابراهیم اصلانی، صورت پذیرفته و فاطمه قائمی، آن را تنظیم کرده است.

*نقطۀ آرمانی و ایده‌آلی شما برای نقش والدین در فرآیند آموزش چیست؟

ابتدا از فرصتی که دوماهنامۀ شوق‌تغییر در اختیار مجموعۀ معاونت آموزش ابتدایی وزارت آموزش‌وپرورش قرار داد تا در مورد موضوع مهم مشارکت والدین صحبتی صورت پذیرد، سپاسگزارم. از نظر من نقطۀ مطلوبی که ما می‌توانیم در ارتباط با نقش والدین در نظر بگیریم، به رسمیت شناختن آنان در مقام شرکای واقعی تعلیم وتربیت است. اگر این نقش را به رسمیت بشناسیم، با توجه به جایگاهی که مدرسه دارد و در ارتباط با سایر نقش‌‎هایی که بقیۀ بازیگران در فرآیند یاددهی- یادگیری دارند، می‌توانیم در مراحل گوناگون از جمله در مرحلۀ طراحی و تدوین برنامه‌های درسی، فرآیند اجرای برنامه‌های درسی و در فعالیت‌هایی که مدرسه انجام می‌دهد، به تناسب انتظاراتی از والدین داشته باشیم و برایشان نقش‌هایی را تعریف کنیم. به هر حال، والدین ذی‌نفعان اصلی و همراه آموزش‌وپرورش هستند و ما باید به این شکل به موضوع نگاه کنیم که تا چه اندازه والدین را به عنوان شریک به حساب می‌آوریم؟ آیا زمانی که می‌خواهیم تصمیم بگیریم به بچه‌هایشان چه آموزشی دهیم، آیا نظرات آن‌ها را لحاظ می‌کنیم و اصلاً سازوکار تعریف شده‌ای برای این کار داریم؟ بر اساس اسناد موجود، یکی از حقوق اساسی کودکان، حق آموزش است، اما بلافاصله اعلام می‌شود این والدین هستند که می‌توانند در مورد نوع آموزش فرزندانشان تصمیم‌گیری کنند. نقطۀ مطلوب این است که ما به صورت کل نگاه کنیم، یعنی همۀ جوانب را در نظر بگیریم و از ابتدا همراهی و همگامی خانواده‌ها را با خود جلب کنیم. در این صورت، خانواده‌ها احساس خواهند کرد بچه‌هایشان را برای هدفی به مدرسه می‌فرستند که مدرسه هم دنبال همان اهداف است. البته نمی‌خواهم بگویم قرار است تمامی آن چه را که خانواده‌ها می‌خواهند، در مدرسه دنبال کنیم، زیرا نیروهای گوناگونی از جامعه در نظام مدرسه‌ای و برنامه درسی تأثیرگذارند که خانواده هم مانند سایر ارکان جامعه و  دولت از نهادهای تأثیرگذار است. در این میان، خود دانش‌آموزان هم از این منظر که در مدرسه قرار است چه اتفاقی از لحاظ آموزشی و تربیتی برایشان رخ دهد، مهم‌ هستند.

یکی از دلایل بسیار مهم نقش والدین در فرآیند یاددهی- یادگیری، اتفاقاً همین ذینفع بودنشان است و لحاظ کردن دیدگاه‌های آن‌ها در نوع آموزشی که فرزندان‌شان دریافت می‌کنند. نقطۀ بهینۀ این نوع آموزش می‌تواند شامل موضوعاتی باشد که هم از نظر خانواده‌ها مهم است و هم محتواهایی است که ما تصمیم می‌گیریم به بچه‌ها آموزش بدهیم.

* می‌توانید موضوع را با مثالی از واقعیت‌های جاری همراه کنید؟

یک مثال مشخص را که اکنون به چالشی تبدیل شده است، نه به عنوان کسی که متولی آموزش ابتدایی است، بلکه در مقام یک دانش‌آموختۀ برنامۀ درسی مطرح می‌کنم: آیا امروز بین خانواده‌های ما و مدارس در مورد آموزش زبان خارجی تفاهم و توافق وجود دارد؟ آیا می‌دانیم خانواده‌های ما در این زمینه چه دیدگاه‌هایی دارند؟ آیا نظرات آن‌ها را تأمین می‌کنیم؟ چرا خانواده‌ها مجبورند آموزش زبان خارجی را خارج از دیوارهای مدرسه جست‌وجو کنند؟

مثال چالشی دیگری بحث را تکمیل می‌کند. هنگامی که کودک وارد مدرسه می‌شود، نقش خانواده، حمایت‌کننده و همراه بسیار فعال باید باشد، در حالی که در سال‌های اخیر، تصور کرده‌ایم معلمان ما کار آموزش را برعهده دارند، ولی مسئولیت یادگیری  دانش آموز برعهدۀ خانواده است. سهم اصلی یادگیری مربوط به آموزگار است، نه این‌که فقط درسی را ارائه کنند و بعد خانواده مسئول یادگیری باشد. من به شدت با این جابه‌جایی نقش‌ها مخالفم و معتقدم خانواده‌ها باید به جایگاه اصلی خود برگردند. نقش آن‌ها باید فراهم کردن شرایط لازم، حمایت و انتقال این حس خوب به بچه‌ها باشد که آن‌ها می‌توانند در مدرسه موفق باشند. خانواده باید زمینه‌ای فراهم کند تا فرآیند یاددهی- یادگیری که در مدرسه شروع شده است، در محیط‌های دیگر، از جمله خانه، تکمیل شود، اما قطعاً نیابد مسئولیت یادگیری با خانواده باشد. به نظرم ما تاکنون نتوانسته‌ایم از آن چیزی که می‌تواند نقش مطلوب خانواده در فرآیند تعلیم‌وتربیت باشد، تصویر روشن وگفتمانی فراگیر بر اساس آن ایجاد کنیم

* به نظر می‌رسد وقتی خودتان این چالش را مطرح می‌کنید و وضع موجود را نمی‌پذیرید، احتمالاً برای برطرف کردن موانع برنامه‌هایی دارید؟

به اعتقاد من، یکی از موانع، تنوع بسیار زیاد مدارس است که باعث تفاوت های زیادی در نوع آموزش‌های مدرسه‌ ای است و این که ما با مدل‌های گوناگون مدرسه‌داری، در حال هدایت فرآیند یاددهی- یادگیری هستیم.

* یعنی شما این تنوع را نمی‌پذیرید؟

خیر. من با تنوع مدارس خیلی مخالفم و آن را به ضرر جامعه و نظام آموزشی می بینم. متاسفانه بازتولید طبقات اجتماعی از طریق طبقه بندی آموزش اتفاق می افتد و آموزش که زمانی مهم ترین عامل برای تحرک اجتماعی بخصوص برای اقشار کم درآمد و طبقات پایین تر اقتصادی بود امروزه نقشی برعکس ایفا می کند .

* تکالیف مهارت‌محور و حذف مشق شب را در همین ارتباط مطرح کرده‌اید؟

بله ما در جهت برنامه ای که وزارتخانه و معاونت برای اجرای سند تحول بنیادین و  حرکت از حافظه پروری  به سمت تربیت و مهارت محوری دنبال می کند ،برنامه تکالیف مهارت محور و مشق زندگی را به جای مشق شب در پایه های اول تا سوم ارائه کردیم. در این برنامه قرار است تکالیف درسی دانش آموزان در کلاس و مدرسه و زیر نظر معلم انجام شود و این وظیفه به خانواده ها واگذار نگردد. نکته‌ مهم این است که واگذار کردن تکالیف در منزل به دانش‌آموزان، ممکن است بستر بی‌عدالتی آموزشی را فراهم کند. چون ما خانواده‌هایی با شرایط بسیار متفاوت داریم، هنگام انجام کارها و تمرینات در محیط خانواده، کودکان با درجات متفاوتی از حمایت خانواده برخوردار خواهند شد. در کنار این، جدا کردن کودکان بر اساس نوع خانواده‌ها از لحاظ تمکن مالی و سطح تحصیلات و سواد در مدارس متفاوت، به این مسئله دامن زده است. این یک کاستی برای آموزش‌وپرورش است که باید به زودی اصلاح شود.

مانع دیگر، تبیین نشدن تدریس و معنا و مفهوم واقعی آن و نقش معلم در این زمینه است. آموزش‌های ما و نگرش‌ها به گونه‌ای بوده است که معلمان، نقش خود را در آموزش صرف ببینند، در حالی که امروزه، اگر منظور صرفاً آموزش باشد، فناوری‌های جدید می‌توانند انواع بسیار بهتری از آموزش را بدون نیاز به معلم ارائه دهند. وقتی صحبت از تدریس می‌کنیم، قطعاً یادگیری جزئی از آن است و معلم کسی است که در فرآیند یاددهی- یادگیری، جریان یادگیری را هدایت و تسهیل می‌کند و در حین یادگیری، بازخوردهای مناسبی را به دانش‌آموزان می‌دهد تا ضعف‌های خود را برطرف و نقاط قوت‌شان را افزایش دهند. از این منظر، کودکان باید بتوانند در مدرسه، تمرین‌ها و تکالیف خود را انجام دهند و نیاز نباشد که این کار را به کمک خانواده انجام دهند.

یکی دیگر از موانع، نگرش غلط برخی خانواده‎هاست. برخی مادران، به‌ویژه مادان خانه‌دار تصور می‌کنند اگر بتوانند با ایفای نقشی فعال و مادرانه، نگران و مراقب یادگیری فرزندان خود باشند، شاید بسیاری از آرزوهای تحقق نیافته ی خود را در فرزندان‌شان محقق کنند، در حالی که چنین نیست.

* آیا قبول دارید گاهی توقعات معلمان و نوع مشارکتی که از والدین طلب می‌کنند، به لحاظ منطق آموزشی درست نیست؟

بله. این هم یکی از موانع است، یعنی انتظارات نابجا. اخیرا گزارشی داشتیم مبنی بر این‌که معلمی به والدین گفته است من فقط در کلاس  درس می دهم، ولی انتظار نداشته باشید که من مواظب یادگیری آن ها  باشم؛ اگر می‌خواهید فرزندانتان مطالب را یاد بگیرند، خودتان با آن‌ها کار کنید.

* که البته عمومیت دارد!  

خب متاسفانه شیوع دارد .در این میان، خانواده‌هایی که معلم را محور کار می دانند و معتقدند مدرسه مسئول اصلی یادگیری بچه‌هاست، آسیب می‌بینند. وقتی پسرم چهارم یا پنجم بود، مدرسه از آن‌ها می‌خواست دربارۀ موضوعی، پروژه‌ای را به شکل تحقیق ارائه کنند. این پروژه‌ها اغلب توسط خانواده‌‌ها انجام می‌شد. من هرگز این کار را نمی‌کردم، چون معتقد بودم وظیفه‌ای است که به دانش‌آموز محول شده است و او خود باید کار عملی را انجام  دهد. یک روز فرزندم با ناراحتی گفت: «کارهای دوستانم را پدران و مادران‌شان انجام می‌دهند و امتیاز می‌گیرند، ولی شما برای من کاری نمی‌کنید!»

یک بار محبت مادرانه ام گل کرد و این کار را کردم. دربارۀ موضوع تحقیق، مطالبی را از اینترنت گرفتم، صفحه‌بندی و صفحه‌آرایی کردم، جلد درست کردم و تحویلش دادم. رفت، کار را تحویل داد و با خوشحالی برگشت و گفت که همۀ ۵۰۰ امتیاز پروژه را گرفته است! در حالی که این دانش آموز هیچ نقشی در تهیه ی کار نداشت.

* حوزۀ کاری من روان‌شناسی تربیتی است و سال‌هاست یکی از آثارم یعنی کتاب «مدرسۀ بدون رقابت» در دسترس است. شما هم در مورد رقابت نکاتی را مطرح کرده‌اید. اگر ممکن است دیدگاه خودتان را دربارۀ رقابت در مدرسه و خانه بیان کنید. رقابت را تا چه حد تأیید می‌کنید؟

من ابتدا به منابع دینی خودمان ارجاع می دهم. دعاهای قرآنی ما، همه جمع است. ما معمولاً آن چه را طلب می‌کنیم، طلب نیکی و خوبی است و همیشه آن را برای جمع می خواهیم  و دعاهای‌مان هیچ گاه شخصی نیست: ربنا آتنا فی‌الدنیا حسنه. رحمت، بخشش و حسنه را برای گروه درخواست می‌کنیم. آیات و ذکرهای نمازمان هم فعل جمع دارند. بنابراین، توفیق‎هایی که درخواست می‌کنیم، امری جمعی است. قرار نیست ما در موضوعی فقط برای  خودمان تلاش کنیم و آن را به دست آوریم. آن چه مهم است، این است که اشخاص در انجام کار نیک، هر چه بیشتر به دیگران کمک ‌کنند. ولی بحث یادگیری، موضوعی نیست که ما اشخاص را وادار کنیم تا چیزی را به دست آورند که دیگری از آن محروم شود. کار خیر خاصیتش این نیست. جایی که می‌گوید: فاستبقوا بالخیرات، و ما باید در انجام کار خیر مسابقه بدهیم و از یکدیگر سبقت بگیریم. قرار نیست بیشتر برای خودمان امتیاز جمع کنیم ودر باقی امور قرار نیست رقابتی وجود داشته باشد.

عده‌ای به غلط تصور می‌کنند ایجاد رقابت در بچه‌ها به ایجاد انگیزه کمک می‌کند، در حالی که در نظام‌های آموزشی برتر، که معمولاً رقابت حذف شده و کارهای مشارکتی، یادگیری گروهی و کار تیمی به عنوان مهارت اصلی مورد نیاز، جای آن را گرفته است، دستاوردهای خیلی خوبی دارند و اتفاقا نتایج خوبی هم در آزمون های بین المللی کسب        می کنند. یادگیری که در آن بچه‌ها با کمک همدیگر و کار تیمی، چیزهایی را یاد بگیرند، بیشترپایدار خواهد بود.

از این گذشته، آسیب‌های ناشی از رقابت هم جای بحث دارد. کودکی که در یک نظام رقابتی پیچیده و سخت، به موفقیتی دست می‌یابد، عملاً چیزهای فراوانی را از دست می‌دهد. روابط دوستی بچه‌ها در نظام رقابتی متزلزل و تنش‌ها انباشته می‌شود. با توجه به انتظارات غیرمعقول و بسیار زیاد برخی اولیا از فرزندان‌شان، صفت رقابتی اندیشیدن به دورۀ بزرگسالی منتقل می‌شود و همواره سعی می‌کنیم در زندگی روزمره از دیگران جلو بزنیم. حتی گاهی اوقات، موفقیت‌های دیگران خوشحال‌مان نمی‌کند. این وضعیت در سازمان‌ها هم مشهود است؛ همه چیز رقابتی است و همه یا یک رقیب واقعی دارند یا در حال تراشیدن رقیب برای خود هستند. نظام رقابتی، حتی حس برتری‌جویی در خانواده‌ها را سبب می‌شود. مشاجرات خانوادگی منجر به طلاق که اغلب زوج‌های جوان درگیر آن هستند، ریشه در تربیت آنان در یک نظام رقابتی دارد. حرف، نظر و عقیدۀ «من» مهم است و هیچ گاه به نظر و عقیدۀ «ما» تبدیل نمی‌شود.

* دیدگاه‌تان در مورد رقابت را الان به دست آورده‌اید یا در زندگی شخصی هم این گونه بوده‌اید؟ یعنی آیا در مراحل تحصیل خود و به‌ویژه فرزندان‌تان  غیررقابتی عمل کرده‌اید؟

من مانند بسیاری از جوانانی که به صورت حق‌التدریسی وارد آموزگاری در دورۀ ابتدایی می‌شوند، بدون آن‌که آموزش خاصی ببینم، شروع به کار کردم. بدیهی بود که من به عنوان دانش آموز تجربه ای که داشتم توجه به  دو سه نفر برتربود و نادیده گرفتن دیگران. ولی در شروع کار معلمی خیلی زود به این نتیجه رسیدم که بسیاری از بچه‌های دیگر، با حذف سازوکارهای رقابتی و با اندک توجهی از طرف معلم و صرفاً با دیده شدن، موفق می‌‍شوند. خود را باور می کنند و اتفاقات خیلی خوبی در کلاس درس می افتد. صمیمت بین بچه ها زیادتر می شود.

* یعنی خود شما قبل از آن رقابتی بار نیامده بودید؟

به هر حال نظام آموزشی ما، رقابتی است. من هم در مقام یک دانش‌آموز به‌ویژه در دورۀ ابتدایی به عنوان شاگرد اول شناخته می‌شدم. البته تجربه کودکان دیگر را نداشتم که ببینم از منظر آن‌ها قضیه چگونه است. ولی بعدها که معلم شدم، متوجه چنین افت‌هایی شدم. البته در زمان دانش آموزی هم انتظار خانواده و پرسش‌های مکررشان در مورد نمرات خودم و دوستانم را به عنوان یک فشار دائمی و ناخوشایند تجربه کرده بودم.

* و اما برویم سراغ بحثی که یکی از دلایل درخواست ما برای گفت‌وگو با شما در شمارۀ ویژۀ تعامل خانه و مدرسه بود: تکلیف شب! در این مورد چه انتظاری از والدین دارید؟ در بحث تکالیف خلاقیت‌محور درخواست و انتظار شما از مدارس و خانواده‌ها چیست؟

ما از والدین انتظار داریم از مدرسه درخواست نکنند که به فرزندانشان رونویسی و مشق بدهند. تصور نکنند اگر مدرسه‌ای بچه‌ها را مکلف به خریدن کتاب تمرین‌های متعدد کرد و از آن‌ها خواست تمرین‌های زیادی حل کنند، این مدرسه، الزاماً کارهایش را خوب انجام می‌دهد و بچه‌ها موفقند. بر اساس پژوهش‌های متعدد، کودکان سنین پایین، به‌ویژه پایۀ اول، به بیش از ۱۰ دقیقه زمان برای انجام تکلیف نیاز ندارند و به ازای هر پایه بیشتر فقط ده دقیقه زمان بیشتر برای تکرار و تمرین لازم است.اکنون خوشبختانه بسیاری از آموزگاران و مدیران ما اهمیت موضوع را درک کرده اند و همراهی خوبی با برنامه دارند ولی همچنان تقاضای خانواده ها برای مشق و کتاب های تمرین یکی از چالش ها است.

* اعتقاد ما این است که در سنین پیش دبستان و دبستان، هدف اصلی یادگیری نیست، بلکه لذت بردن از یادگیری است، اما کاری می‌کنیم بچه‌ای که با علاقه به مدرسه آمده است، ذوقش از بین می‌رود.

همین طور است. واقعاً کودکان مدت زمان زیادی برای تمرین و مشق لازم ندارند و همین زمان را هم می‌توانند در مدرسه کار کنند. انتظار ما از والدین، بهره‌برداری از این فرصت، انجام فعالیت‌هایی برای تقویت مهارت‌های زندگی و یاری رساندن به مدرسه و فرزندان‌شان است. والدین به جای بیدار ماندن تا پاسی از شب، نقش حمایتی خود را پررنگ و انتظارات‌شان را واقع‌بینانه کنند. فعالیت‌هایی طراحی کنند که بچه‌ها با انجام آن‌ها در مهارت‌های خاصی تقویت شوند. والدین اولی‌ها در هفته دو سه بار برای فرزندان‌شان کتاب بخوانند، به بچه‌ها قصه بگویند، پای قصه بچه‌ها بنشینند و …

* آیا معلمان برای انجام چنین مهارت‌هایی آموزش دیده‌اند؟

معلمان هر سال در برنامۀ توانمند سازی تکالیف هدفمند که بیشتر مربوط به عید بود، آموزش می‌دیدند. هم‌چنین از پتانسیل طرح مهارت‌های زندگی ایرانی- اسلامی در طرح کرامت و آموزش‌های معلمان در این زمینه بهره برده‌ایم. تجارب استان‌ها هم بسیار ارزشمند است. ما نمونه فعالیت های خوبی را در خیلی از استان ها داشته ایم.  برای مثال چهارمحال و بختیاری در این زمینه تجارب خیلی خوبی در تلفیق مهارت ها با فعالیت های یادگیزری داخل و خارج از کلاس در دوره ابتدایی داشتند.البته معلمان خوبمان می توانند با خلاقیت خود نمونه های متعددی از فعالیت های عملی را که منجر به تقویت مهارت های مورد نظر در کودکان می شود ارائه نمایند و در این زمینه دستشان باز است.

* در آموزش‌ها جایگاهی هم برای والدین در نظر گرفته شده است؟

بله. پیش‌بینی شده از طریق مدیران و آموزگاران، جلساتی برای توجیه والدین تشکیل و در ارتباط با انتظاراتی که از آن‌ها می‌رود، به‌طور عینی توضیح داده شود که می‌تواند در تغییر نگرش خانواده‌ها نسبت به مشق شب مؤثر باشد. پژوهش‌ها نشان داده است که نوشتن مشق شب تأثیر معنی‌داری در یادگیری ندارد. اگر یادتان باشد، ما مشق‌های زیادی می‌نوشتیم که بدون ارائه بازخوردی از سوی معلمان‌مان،  فقط خط می‌خوردند! کار ما احیای دگربارۀ بخشی از مفاهیم ارزشیابی کیفی توصیفی است که در فرآیند یادگیری، دانش‌آموز باید بازخوردهای مناسب را از معلم دریافت کند و نقاط ضعف برطرف شود. این اتفاق رخ نخواهد داد، مگر این‌که دانش‌آموز در کلاس درس، تحت نظارت معلم، تکالیف خود را انجام دهد و معلم متوجه شود که ضعف دانش‌آموز کجاست و به چه کمکی نیاز دارد.

باکس ۱- همراهی خانواده‌ها در تربیت

یکی از نقش‌های مغفول، همراهی خانواده در بحث تربیت فرزندان است. تأکید ما بیشتر در موضوعات درسی است، اما کمتر برنامه‌ای داریم که مرتبط با تربیت بچه‌ها، وقت‌شناسی، تربیت منش یا مسئولیت‌‍پذیری آنان باشد. خانواده‌ها می‌توانند در این زمینه، علاوه بر پشتیبانی، نقش فعالی داشته باشند.

 باکس- ۲ – رقابت در یادگیری بی‌معنی است

در نظام مدرسه‌ای اصل بر این است که معلم، معلم همۀ دانش‌آموزان است و هر دانش‌آموزی می‌تواند همۀ موضوع‌های درسی را یاد بگیرد. یادگیری یکی، مانع یادگیری دیگری نمی‌شود و خود به خود رقابت بی‌معنی است.

باکس ۳  بسته‌ای برای آموزش تکالیف مهارت‌محور

بسته‌ای شامل تمام موضوعات درسی و مهارت‌ها و فعالیت‌های مربوط به آن‌ها از جمله مهارت تفکر، حفظ محیط زیست و … با در نظر گرفتن آزادی عمل معلمان فراهم کرده‌ایم. این بسته ویژۀ پایۀ اول ابتدایی است و در پورتال معاونت آموزش ابتدایی قرار گرفته است. مهارت‌های مدنظرمان مانند استفادۀ درست از منابع، حفاظت از محیط زیست، اقتصاد مقاومتی و …را هم از سند تحول و برنامۀ درسی ملی استخراج کرده‌ایم.

باکس ۴

پیام ویژه برای تعامل خانه و مدرسه

از معلمان عزیز خواهشمندم مرجعیت تربیتی خود را باور داشته باشند و به خانواده‌ها این امکان را بدهند که آن‌ها با خیال راحت از معلمان برای شکل دادن رفتارهای خوبی که خانواده‌ها می‌خواهند، کمک بگیرند. پیش از این وقتی خانواده‌ها با رفتار فرزندشان مشکل داشتند، به مدرسه می‌رفتند و موارد را با معلم در میان می‌گذاشتند. اکنون این نگرانی به وجود آمده که ممکن است از این آگاهی‌ها بر علیه خودشان استفاده شود. این اصلاً خوب نیست. اکنون هم معلم و هم خانواده، باید در نظر داشته باشند که هر کودک، یک موجود بی‌همتا و متمایز است که امکان موفقیت دارد. این موفقیت هم تنها با پیام‌های مثبت معلم، همراهی خانواده، جو فیزیکی و عاطفی‌رفتاری مثبت مدرسه و خانواده و مقایسه نشدن بچه‌ها با یکدیگر رخ می‌دهد. آموزش‌وپرورش قرار آموزش‌وپ

باکس ۴

گفت‌وگو در حضور مشاور رسانه‌ای

وقتی خواستیم گفت‌وگو با خانم حکیم‌زاده را شروع کنیم، ایشان اندکی فرصت خواستند و گفتند صبر کنید تا مشاور معاونت حضور یابند. این موضوع برای ما که اهل رسانه هستیم، قابل توجه و با ارزش بود. شاید بسیاری از مقامات دیگر هم به مشاوری که رسانه‌ای نیز باشد نیاز داشته باشند.

این‌ گفت‌وگو با حضور محمدرضا سیفی، مشاور و دستیار اجرایی معاون آموزش ابتدایی صورت گرفته است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *